آبونمان

فصل های بلندی دارند،
محله های کاغذی
شبیه جعبه های پرپشت کتاب..
درخانه ای که کلمه ها جست و خیز می کنند،
گرته برداری دیوارها آسان نیست
گِل جوب، راه که می افتد
پانویس جمله ای در طویله /پهن می شود

تا من به عرض ادب برسم/
سواد تپه ای که از کُت تو ،غبارش گرفته
کدورت روستایی را می تکاند
روی چرت روزنامه ها

می رسی به آبونمان مجله ای شهری،
فرهنگ گالش هایت را پابه پا می کنی
کلاهت را بر می داری
سطری از آستر صدای من کم می شود
آستین های گلی ات ، معاشرت ملکی دارند/
با زمین های کدخدا
راه می روی از کوک هات گندم های زرد می ریزند
این وسط،
من افتاده ام به زراعت زبان خیس خودم/
در نشر تازه ای از کلمه…
وقتی ساختمانها اریب می شوند،
دهکده ای در مسیر دکمه های تو خراب خواهد شد
هیچ بعید نیست سکونت صدای شهری ام را
در خانه ای کاه گلی ادامه دهم…
حالا که پشت در اَم،
کوبه ات گرفته است
آیفون را برمی دارم
تمایز مدنی چشمهایم را ،
از این حدقه به آن حدقه می برم
دیزاین دهانم را ،جابه جا می کنم
شعری که بین دندان های من منتشر شده
از ترجمه ی این همه آهن نانجیب/زنگ زده است
وگرنه چه دلیلی دارد ،
تورا که لای این همه شماره /
ناشناس مانده ای، رد تماس کنم
چرا باید تو را که میان چربی بیفتک ها و
پنیر/
به مزاج گندم ها خیره ای،
دوستت نداشته باشم..
می دانی ،فناوری که از کتابها بزند بالا
پله ها برقی می شوند، راه پله هابراق
در ازدحام این همه چراغ/
فلورسانتم گرفته است

فصل بلندی را شروع می کنی
و نوول ها به رفت و آمد شهری لباس های من
حساسیت گرفته اند…
هرچند تو ،رطوبت اشیا را دوست تر داری

می دانی کلمه ای که عروسی اش گرفته است
از تجربه های شخصی «عشق »می ترسد
وگرنه مستاجر این اتاق مدرن،
با ضمانت لغت های شیک از دهان من،
وام مسکن گرفته است
میان اینهمه انتزاع/ شیوع متن
به آپارتمان من ،وقت تخلیه داده است

وقتی محله ها هنوز ،کاغذی اند
نمی توانم دوستت نداشته باشم

جلیقه ای سانتی مانتال/ در تن من است
که به انتحار زبان ،دست زده
به هیچ رسم الخط جوانه ای ایمان ندارم
من تلفظ خاکی حیاط/ت را
در اشکوب چند دهه بعد از خودم
به شهر آورده ام

دهان باز کنم/ فرفورژه ها می ریزند

رویامولاخواه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *