پالتوها

برای من مهم نیست،
ساقه ی توی جیب،
التفات برج را /قد ندهد
کمی دیروز پاگرفته ام
سوبژه ای را خرد می کنم
جزیی نشسته در شطرنجی کل
پراگرافی را ترش می کنم در
صمیمیت نقطه ها…
امروز چینی پرانده ام لای
پرده هام
کسی بی وقفه در کوچه ها
تنبور می زند
این یعنی حواس جمعیت ،
پنجره ای را دید زده
برای من که «مهم نیست ام »کلانی شده
وضعیت بدن ام را لخت کنم
پنجره بریزم به هیزی جمعیت
اصلا چه فرقی می کند/شطحیات برهنگی
وقتی موقعیت ،رسما هرزه است
مگر روز روشن و دزدی،
وابری های دکان شرف نبود؟

مگر این تکه های تن ام نیست که
بی وطن /فروختن شان
چرم ام گرفته است /از ساغر بی تناسبی
این شعر را همین جا،
لباس می پوشانم
استعاره یعنی،
پالتوها به غلظت پوست شان
آبرو دارند

رویامولاخواه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *