دروغ گفتم

هیچ وقت دوستت نداشتم
مثل ثنویت صورت ام
نیمه ای مشتری/
نیمه ای ماه /پشت صندوق افق کوروش
از پاسارگاد گفتی ،با شماره ی سریال
از بانک اسب های جاری /در حساب های قبیله ات
گفتم دوستت دارم/
کارت ات را بده،
الصاق کن شماره ای را به اعتبار زبان
بارکدت را بنویس ،جایی پشت حواله ی چک
گفتم من اینجا نشسته ام
و قایقی لای نوشته هام کاغذی است
کمی رودخانه بریز
«هیچ صیادی در جوی حقیری که
به گودالی میریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.»/*
وقتی ساق های ات از سد کرج پیداست
لهجه ات ضمانت نداشت
مثل شبدرهای نشمه در دهان اسب
هیچ وقت صدای ات را نتکاندم
گفتی عناوین مختصری را به دانشگاه می برم/
دروغ می گفتی
وقتی جزوه ها مرکزی اند/تو واحدت شمالی بود
پشت به خیابان یخچال
دوستت نداشتم تا ملاحظه ات
لای پرپشتی عینک ،نگاه ام می کرد
می بینی ،پونزها هنوز عصبی اند
و عکسی ضمائم اش را توی دیوار سرم
فرو می کند
زیبا نیستی
زیبا نیستی
چشمهای ات نه جنگل بود و نه فرضیه ای
در مربع ویتگنشتاین
رودی از صدای ات نمی گذشت
می توانستم به اربیل بروم
چند زبان مولفه را بپاشم به کردیِ عربی
می توانستم مثل خودکار تو
که لبهای اش پروتز داشت فینگلیشی
حرف بزنم
می توانستم حتی وقتی دستمال ها ابری اند
فاصله ی چشم های تو را تخمین بزنم به
ترکی استانبولی
گفتم ،هیچ وقت دوستت نداشتم/دروغ گفتم
حالا سیگنال صدایت رودخانه ای است
که به آنتن اتاق من نمی ریزد
حتی شعبه ی فارسی ات در شبکه ی
من و تو/ما نخواهد شد

رویامولاخواه
پ.ن*فروغ فرخزاد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *