قهرمان

مصائبی را خرد می کنم/ صدایی را چکه… ای سفره ی پهن لقمه های هم صدا! بیا گپ بزنیم /در صدایی که دیگر ندارمت چند…

ادامه مطالب قهرمان

پالتوها

برای من مهم نیست،ساقه ی توی جیب،التفات برج را /قد ندهدکمی دیروز پاگرفته امسوبژه ای را خرد می کنمجزیی نشسته در شطرنجی کلپراگرافی را ترش…

ادامه مطالب پالتوها

بلاگر

من اندوهگینم/و اندوهم را در فستیوال بلاگرهابه جهنم بردمکسی بی خاصیت /ترجمه یمبالغه ای را صیغه می کرد/در بنگاه های ملکیِ زن و نزار قبانی…

ادامه مطالب بلاگر

«اتیمولوژی لباس»

به چه کار می آید؟ این صدای آویخته از جالباسی موزون/ که از تن ام در آورده ام وچپ به راست از پهلو ،آپاندیس مضاعف…

ادامه مطالب «اتیمولوژی لباس»